
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی بین جماعتی که مرا سنگ می زنند می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی راه نجات از شب گیسوی دوست نیست ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ... پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ......
ادامه مطلب
خسته ام جانا از این زندان که نامش زندگی است... ! پس قشنگی های دنیا دست کیست...؟ باختم درعشق اما باختن تقدیر نیست... ساختم با درد تنهائی مگر تقدیر چیست...؟ دل ناله کند از من، من ناله کنم از دل، یا رب تو قضاوت کن ! دیوانه منم یادل...
ادامه مطلب